ذکر مصائب تخریب و غربت ائمه مدفون در بقیع علیهم السلام
چارتا گنبد کنار هم، عجب قابی! که نیست خیرهام شبها به سمت چار مهتابی که نیست چارتا اذن دخـول از چارتا باب المراد میروم سمت بهشت از چارتا بابی که نیست گوشۀ صحـن حسن میایستم با احـترام دلخوشم در آرزوهایم به آدابی که نیست در میان زائران گاهی به کـنجی قانعـم گرم قرآن خواندنم در کنج سردابی که نیست با دو رکعت عاشقی بالای سر، حالم خوشست سجده کردم بارها در بین محرابی که نیست میروم نـزدیـک سـقـّاخـانـۀ اُمُّ الـبـنـین تشنهام، باید بنوشم جامی از آبی که نیست خادمی میبیـندم هر گاه پلکم بسته ماند با پر قو میشوم بیدار از خوابی که نیست صحن و ایوان و رواقی نیست شاید، من ولی حاجتی دارم که میگیرم از اربابی که هست |